مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ ده، دوازده سال دارد. کفش هایش را جفت میکند و کنار قطاری از کفشها میگذارد. پرده را کنار میزند و آن طرف پرده، یک نفر با سینی چای از چند قدمی اش میگذرد. حواسش به تکان استکانهای چای است که مداح، سکوت را میشکند. پدرش، حاج حسین دست او را میگیرد و کنار یکی از ستونهای مسجد مینشیند.
به دهان روضه خوان خیره میماند، به چهرههای منقلب آدمهایی که به رسم ادب، دو زانو روی زمین نشستهاند. مداح پایین میآید تا گلویی تازه کند و در همین فرصت کوتاه، پسربچهای هم سن و سال او بالای مجلس میایستد. صدایش را صاف میکند و شروع به خواندن میکند. صدای صیقل خورده و حرفهای ندارد. فراز و فرودها را به خوبی نمیشناسد، اما برای غلامرضا.
باشکوه است. توی دلش دوست دارد، جای پسربچه، پشت میکروفون باشد و جمعیت به او خیره شوند. چند هفته بعد، پسربچههای بیشتری را با خودش همراه میکند تا دورهم چند بیت حفظ کنند و بخوانند. وقتی بزرگ ترها خبردار میشوند غلامرضا مجلس کوچکی برای خودش دارد، از او برای مجلس بزرگ ترها دعوت میکنند.
پدرش او را نزد میرزا محمد میفرستد و میرزا شیوه خواندن و وزن شعرها را به او میآموزد. میرزا اجازه میدهد در بعضی از مجالس بخواند. وقتی به جلسه ذاکرین راه پیدا میکند، با جمعی حرفهای آشنا میشود که نه تنها صداسازی، بلکه آداب مجالس را به او گوشزد میکنند. شعرهایش را حفظ میکند تا نگاهش از کاغذ جدا بماند. میخواهد با دست ها، با چشمها و با تمام بدنش، برای آدمها بخواند. هیئت کودکانه اش، زود بزرگ میشود.
غلام رضا سازگار در سال ۱۳۲۰ در محله آلوچوی قم به دنیا آمد. آموزش ابتدایی را در مکتب خانههای قدیمی گذراند و سپس با درسهای حوزوی آشنا شد. قم برای او، نخستین مدرسه شعر آیینی و مداحی بود. مجالس مذهبی، روضههای خانگی، هیئتهای محلی و محضر مداحان پیشکسوت، آموزش او را شکل داد. او شعر را هم زمان با شنیدن، حفظ کردن و خواندن در برابر جمع آموخت.
در نوزده سالگی ازدواج کرد و از قم به تهران رفت. تا حدود سی سالگی از محضر حاج ملاحسین مولوی بهره برد و بعدها صریح گفت هرچه داشته، از آن استاد آموخته است. حضور در انجمنها و محافل ادبی مذهبی، از جمله انجمن «نغمه سرایان مذهبی» وجه دیگری از فعالیتش را ساخت.
شعر گفت و تخلص «میثم» را برای شعرهایش برگزید، نامی که مخاطب آیینی را به میثم تمار، یار وفادار امام علی (ع)، میرساند. همین تخلص بعدها در عنوان شناخته شدهترین مجموعه او «نخل میثم» نیز نشست. او هم شاعر بود و هم مداح. بسیاری از سروده هایش چنان ساخته شد که مداح بتواند آنها را در قالب قصیده، غزل، نوحه، زمینه، شور یا شعر آهنگین به مجلس ببرد.
تاریخ اهل بیت (ع)، مقتل و ادبیات فارسی برایش جدی بود. به اعتقادش، تغییر یک کلمه میتوانست ساختمان شعر را به هم بریزد و نقل بی پایه ممکن بود حقیقت یک واقعه را تحریف کند. برای همین، داشتن عاطفه را کافی نمیدانست و شعر دینی در نگاه او به دانش و مراقبت اخلاقی هم نیاز داشت.
دامنه شعرهای سازگار تنها به سوگ سرودهها محدود نشد. اگرچه بخش بزرگی از شهرتش از مرثیههای عاشورایی و فاطمی آمد، برای میلادهای مذهبی، پیامبر اکرم (ص)، امامان شیعه، انقلاب، شهدا و سالهای جنگ نیز شعر سرود.
زبان او در بیشتر سرودههای آیینی، میان دو قلمرو حرکت میکرد. از یک سو به قالبهای کلاسیک، وزن و قافیه وفادار بود و از سوی دیگر، واژگان و ترکیبهایی انتخاب میکرد که برای مخاطب عمومی قابل فهم باشد. او شعر را به پیچیدگی لفظی و آرایههای دور از ذهن وابسته نمیکرد.
تصویرهایش معمولا روشن و انتقال پذیر بودند. پیامبر (ص) خورشیدی بود که با طلوعش زمین به آسمان نزدیک میشد؛ امام، چراغ راه و علم، دریایی بود که دیگران از آن بهره میبردند. در اشعار مربوط به میلاد پیامبر (ص)، جهان پیش و پس از تولد او دو سیمای متفاوت پیدا میکرد.
شب مکه با تولد پیامبر (ص) روشن میشد، زمین به آسمان فخر میفروخت و بعثت، نه فقط واقعهای تاریخی، بلکه آغاز دوباره حیات معنوی انسان تصویر میشد. هم زمانی ولادت پیامبر (ص) و امام جعفر صادق (ع) به او فرصتی داد تا نبوت و امامت را در یک منظومه معنایی قرار دهد. او این روز را «تکرار عید طاها» نامید و میلاد امام صادق (ع) را امتداد روشنایی پیامبر (ص) دانست. در شعرهای مربوط به امام صادق (ع) دو مفهوم بیش از همه برجسته شدند، صداقت و دانش.
سازگار با استفاده از تناسب میان نام امام و مفهوم صدق، او را چراغ راستی و مشعل دانش میخواند. در شعر «بدنت آب شد ز زهر ولی»، رنج امام ششم با مصائب دیگر اعضای خاندان پیامبر (ص) و به ویژه عاشورا سنجیده شد. این رفت وبرگشت میان زندگی امامان، از ویژگیهای اصلی جهان شعری سازگار بود. برای او تاریخ اهل بیت (ع) از فصلهایی جدا و بی ارتباط ساخته نشده بود؛ نبوت، امامت، عاشورا و استمرار تشیع، حلقههای یک روایت واحد بودند.
در میان آثار غلام رضا سازگار، نام چند مجموعه بیش از بقیه تکرار میشود. مجموعه چندجلدی «نخل میثم»، «صدف نبوت»، «بهار امامت»، «مرآت ولایت»، «یک ماه خون گرفته»، «از صیام تا قیام»، «آوای مجمع»، «آتش مهر»، «دو دریا اشک»، «نخل ماتم» و «نخلستان». «نخل میثم» به تدریج در چند مجلد منتشر شد و جلد ششم آن در سال ۱۳۹۶ به چاپ رسید.
«نخلستان» نیز به عنوان گزیدهای از پنج جلد نخست «نخل میثم» و شماری از آثار مناسبتی او تدوین شد. در سال ۱۴۰۴ نیز منظومه «شیعه نامه» از او منتشر شد، اثری درباره مفهوم پیروی و روایت منظوم واقعه عاشورا. در این میان، «صدف نبوت» بیش از دیگر عنوانها به محور پیامبر (ص) نزدیک بود.
انتخاب نام کتاب نیز روشن بود. نبوت همچون گوهری در صدف شعر قرار میگرفت. شاعر میکوشید از ولادت، رسالت، اخلاق، غربت و رحلت پیامبر (ص) بگوید. در شعرهای ولادت، جهان با آمدن پیامبر (ص) دوباره ساخته میشد و زمین به آسمان نزدیک میشد. یکی از سرودههای او با تصویر «جلوه توحید» آغاز شد و عید را به «اهل ولا» تبریک گفت. در شعری دیگر، میلاد پیامبر (ص) را چنان تصویر کرد که «زمین به سماوات» فخر و سروری میکرد. ولادت پیامبر (ص) در آثار او، تنها تولد یک شخصیت تاریخی نبود، لحظهای کیهانی و آغاز دگرگونی عالم بود.